تبليغاتX
آرامش بانوی خاکستری

آرامش بانوی خاکستری

از آدمای زبون نفهم متنفر متنفر متنفرم

قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی .. نامه عاشقیم را تو فقط می دانی .. قاصدک هیچ کس با من نیست .. تو چرا می مانی؟؟؟؟
 
نوشته شده در 90/07/06ساعت توسط نگار| |

از نی لبک آتشینی که به لب دارم

خاکستر انتظار می ریزد!

برای نواختنش

تمام نفسهای نیامده ام را

مساعده گرفته ام!

ثانیه یا سال 

چه توفیری دارد؟

من برای کسی می نوازم که هرگز

به رقص با من برنخواهد خواست.....

30m7qra

نوشته شده در 90/06/31ساعت توسط نگار| |

نیامدنت را به فال نیک می گیرم از کجا معلوم

که آمدی و خنده هایت

شبیه خنده های نا مردان نشده بود؟

از کجا معلوم که می آمدی و دستهایت

به جای بوی نوازش من در خواب

بوی اسکلت های نمرده را نمی داد؟

به نیامدنت ادامه بده

شبی که رفتی

حسابی ماه بودی

ازکجا معلوم شبی که خدایی نکرده بر می گردی

زیر نگاه های تندو هوس آلوده ات با ماه هم خوابه نشده باشی؟؟

 

نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط نگار| |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
...و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

و.....
و....
و...
و..
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو....

نوشته شده در 90/06/27ساعت توسط نگار| |

توبگو

بوسه مست کدامین بی درد

رویِ سرخینِ لبانِ تو نشست ؟

قلبم از ذلت آن بوسه شکست ...

چه عجب با همه زجر تو به من

وصله عشق من و تو نگسست

خود بگو قلبِ کدامین بی درد

بهر بوسیدن چشم تو تپید ؟

تو بگو پنجه دست چه كسي

سينه ی پاك تو را سخت فشرد ؟

ای عجب از دل تنهایی ما !

تو مگو از دل ما بي خبري ...

من تهي از همه ی احساسم

باورم نيست كه آغوش كسي

جز من آرام كند جان تو را

باورم نيست كه جز بوسه من

بنشيند به لب خسته تو

اي عجب از غم تنهايي ما

اي عجب زين همه رسوايي ما ...


نوشته شده در 90/06/26ساعت توسط نگار| |