توبگو
بوسه مست کدامین بی درد
رویِ سرخینِ لبانِ تو نشست ؟
قلبم از ذلت آن بوسه شکست ...
چه عجب با همه زجر تو به من
وصله عشق من و تو نگسست
خود بگو قلبِ کدامین بی درد
بهر بوسیدن چشم تو تپید ؟
تو بگو پنجه دست چه كسي
سينه ی پاك تو را سخت فشرد ؟
ای عجب از دل تنهایی ما !
تو مگو از دل ما بي خبري ...
من تهي از همه ی احساسم
باورم نيست كه آغوش كسي
جز من آرام كند جان تو را
باورم نيست كه جز بوسه من
بنشيند به لب خسته تو
اي عجب از غم تنهايي ما
اي عجب زين همه رسوايي ما ...






